حاج ملا هادي السبزواري
178
شرح مثنوى
تنگتر آمد خيالات از عدم : مراد از عدم كليات است كه وجودى است كه نه سر دارد نه بُن . و عالم خيال عالم جزييات است چنان كه خيال زيد محدود است و خيال عمر و بكر و غير ذلك همه محدوداتند و هر كلى وجودى است نامحدود . ( ( 3096 ) ) باز هستى تنگتر بود از خيال * ز ان شود دورى قمر همچون هلال ن 153 13 - ك 62 10 همچون هلال : يعنى چون عالم هستى طبيعى تنگ تر است از عالم مثالى پس وضعى كه موجب شكل هلالى است ، جمع نمىشود با وضعى كه موجب شكل بدرى است ، چه نشاهء تغيّر و حركت است ، بخلاف عالم خيال كه هلال را بدر و بالعكس تصور مىكنى و اين تنگى كه شكل هلالى با شكل بدرى سازگار نبود به سبب زمان بود . و اما تنگى كه جهان رنگها دارند كه با هم در يك موضوع جمع نمىشوند به سبب مكان است . ( ( 3098 ) ) علت تنگى است تركيب و عدد * جانب تركيب حسها مىكشد ن 153 14 - ك 62 11 تركيب و عدد : پس چون ممكن زوج تركيبى بود از وجود و تعين ، و تعينّى با تعين ديگر نمىسازد هر آينه تنگى دارد و واجب الوجود كه وجود صرف است و تركيب از وجود و غير وجود ندارد احاطت و وسعت وجود دارد . و ممكن اگر ماهيت نداشته باشد چون وجود خاص است نيز تركيب دارد از وجود و فقد مرتبهء ديگرى از وجود ، بخلاف وجود غير فقيد واجب الوجود كه آغاز هر وجود و انجام هر وجود و محيط به كل است ، احاطهء بود به نمود . * ( وَعَنَتِ اَلْوُجُوه لِلْحَيِّ اَلْقَيُّومِ 20 : 111 . ( 1 ) جانب تركيب حسها مىكشد : چون مُدرِك و مُدرَك بايد با هم مناسب باشند و موضوع حواس بايد مزاج و امتزاج از عناصر داشته باشد ، پس محسوسات ايشان هم بايد از كيفيات عناصر باشند . ( ( 3103 ) ) فانتقمنا منهم است اى گرگ پير * چون نبودى مرده در پيش امير ن 153 21 - ك 62 14 فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي اَلْيَمِّ 7 : 136 ( 2 ) : يعنى انتقام كشيديم از فرعون و قوم او ، پس غرق كرديم آنها را در دريا . ( ( 3105 ) ) سجده كرد و گفت اين گاو سمين * چاشت خوردت باشد اى شاه گزين ن 154 1 - ك 62 15 سمين : فربه . ( ( 3114 ) ) عاقل آن باشد كه گيرد عبرت از * مرگ ياران در بلاى محترز ن 154 10 - ك 62 20
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 111 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 136 .